تبليغاتX
آدمهای خاکستری
پوست خیار را که روی تمام صورتش کاشت،چشمهایش را بست و شروع کرد به مرور کردن خطوطی که خودش هم میدانست باز ناگفته میمانند.عمری موقع عصبانیت،خطوطش را قورت میداد و روی صورت میگذاشت
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 2:43  توسط دنیز  | 
یارو تو فیسبوک زده بابای پیمان معادی فوت کرد 700 نفر لایک کردن! لایک آخه؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 23:28  توسط دنیز  | 
-اومده میگه ندارم.چیکارش کنم؟

- ندارم چیه؟کار خواسته پولشو باید بده

-خب من که نمیتونم بگیرم بتکونمش!

-ای بابا از کجا معلوم راست بگه.اینجوری باشه همه میگن نداریم میپیچن

-نه خب همه که الکی نمیگن...حالا بگن هم..چیکار کنم؟میگه ندارم میگم برو دیگه

-مثل اون کتاب من میشه دیگه.500 صفحه ترجمه کردم رو هوا.نمیدن پولمو

-شکایت کن خب

-از رو معده؟قرارداد ندارم که.گفتن ترجمه کن تحویل بده پولتو میدیم.منم تحویل دادم ولی ندادن

-میگفتی تا پولو ندید تحویل نمیدم

-ازکجا میدونستن که پولو بدن من در نمیرم؟

-حالا که تحویل دادی پول ندادن!

-همینه دیگه کار ترجمه

-مثل اون شرکته که به دختر لعبت خانوم گفته بودن 3 ماه بیا بعد حقوق تعیین میکنیم بعد سه ماه انداختن بیرون پول سه ماهم ندادن.باز یکی دیگه رو واسه سه ماه استخدام کردن

-همینه دیگه.سابقه کار نداشته باشی میره تو پاچت

-ما که داریمم که میره تو پاچمون که!بیا!مریض میاد میگه ندارم مام میگیم عیب نداره!

-این یکی که دستمزدشم هنوز تعیین نکردن

-خصوصی بگیر

-بابا باید آشنا باشه.کو آشنا؟

-چرا خب؟تبلیغ کن

-هیچی دیگه...برم خونه ی مردم غریبه یارو عوضی باشه کلیه هامو درآره جای درآمد بیشتر باید همه دار و ندارمم بدم کلیه های خودمو بخرم

-حب بگو بیاد خونه

-مرد بیاد خونه؟بچه رو چیکارش کنم؟

-آها به زنا نمیتونی درس بدی؟!

-حالا زنم بیاد که دیگه بدتر.همسایه ها میگن بیزنس باز کرده

-چی میگی بابا

-خب رفت و آمد زیاد میشه دیگه شاکی میشن

-...

-نمیشه خونه

-شام چی داریم حالا؟

-ذرت مکزیکی

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:36  توسط دنیز  | 
همه میخوان این "اف" بزرگ آبی حتما رو گوشیاشون نصب بشه...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:21  توسط دنیز  | 
حالم از این ادابازیای مزخرف بهم میخوره.حالا چون معلمی باید فلان جور حرف بزنی،چون مهندسی باید فلان جور لباس بپوشی،چون دکتری نباید وقتی عصبانی میشی حرف بزنی،چون خارج(!) زندگی کردی نباید با هر کسی دهن به دهن بشی. جمع کنید این خودبزرگ بینی واهی تونو.آخه کی گفته علاقه ی علمی تحصیلی یا شغلی آدم باید ربط داشته باشه به رفتار اجتماعیش؟! یه بنده خدا دیپلمم نداره باید تو رفتارش ازش همون توقعی رو داشته باشید که از یه دکتر دارید. همین شده که هرکی یه مدرک گرفته دستش دیگه خدارو بنده نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:34  توسط دنیز  | 
شدم عین این کارمندای ادارات دولتی که از ترس کار تلفن اداره رو جواب نمیدن! ای میلمو چک نمی کنم.ای میل جدید یعنی کار جدید ..یعنی عمودی شدن و از حالت افقی دراومدن!

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:28  توسط دنیز  | 
همه ما،یا از خودکم بینی رنج میبیریم،یا از خودبزرگ بینی. حد وسط در هیچ انسانی وجود ندارد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:23  توسط دنیز  | 
قبل تر ها مخالف شدید گذاشتن پست های مستقیم و فحش کش در اماکن عمومی مثل فیسبوک بودم.اما گاهی باید پستی پر از خخخخخار و خاشاک گذاشت تا این فشار،بغض نماند.گاه باید - در دنیای مجازی-حتی رکیک بود.آدمیزاد به هرحال بخش زشتی هم دارد که گاه ناچارا" برون روی(!) دارد.چه بهتر که در دنیای مجازی ظهور کند.هرچه دنیای مجازی زشت تر،دنیای واقعی سالم تر!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:13  توسط دنیز  | 
دلم میخواست الان همه پا می شدیم می رفتیم کنسرت ابی،آهنگ خلیج فارسو می خوند بعد مثل همیشه میکروفونو می گرفت که ما داد بزنیم خلیج همیشگی فااارس، بعدم های های گریه کنیم و وسط اشکامون یاد شکست های عشقی و بدهکاریامون بیفتیموبعد احتمالا سال بعدش باز بریم کنسرت ابی و داد بزنیم "خزر خزر" (بر وزن سبد سبد) که بخونه و بگیم خزر همیشگی فارس و بعد سال بعدش دیگه احتمالا هیچی فارس نخواهد بود و دیگه جایی رامون نمیدن که کنسرت ابی بریم و مجبوریم بریم همین صدا و سیما کنسرت امیرکریمی و تا میایم داد بزنیم ببینیم دیگه گربه و خزر و خلیج نداریم.از داشته هامون شکرگزاری میکنیم و درخواست آهنگ تهرانشو میکنیم و داد می زنیم: تهران شب از تو دور است،تهران همیشه نور است...!!
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 0:40  توسط دنیز  | 
با این وضع گرونی، از کارکردن که نمیشه جایی رو کره ی زمین خونه خرید ،مجبوریم کارو ول کنیم و به اعمال خیر بچسبیم تا شاید یه سری آجر بندازیم بالا واسه خونه ی تو بهشتمون!

-با اقتباس از کتاب دینی دوره ی راهنمایی-

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 2:54  توسط دنیز  |